عالَم مثال و دلالتهای مهم آن
363 بازدید
تاریخ ارائه : 4/8/2015 10:47:00 AM
موضوع: فلسفه

به اعتقاد فیلسوفان مشّاء، صور خیالی، کیف و عرَض منطبع در مادّه و مغز هستند. محلّ قوّه خیال نیز بخشی از مغز است و فقط قوّه عاقله، تجرّد دارد. حکیم سهروردی با نقد دیدگاه مشّاء در این باب، مادّی بودن صور خیالی را بی معنا خواند. او سپس طرح عالَم مثال را پیشنهاد کرد و معتقد شد که در قوس نزول بعد از مُثل، عالَم مثال منفصل قرار دارد که فوق عالَم مادّه است. از نظر او، عالَم مثال نه مادّی است و نه جزء مُثل افلاطونی. [یزدان پناه، سید یدالله، حکمت اشراق، تحقیق مهدی علی پور، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389، ج2، ص195]

عالَم مثال، عالَمی است مستقل و ارتباطی با تخیّل و قوّه خیال نفس ندارد. در واقع، عالَم مثال مانند عوالم حسّی و عقلی، عالَمی تامّ و تمام و قائم به ذات است. چنین تصویری از یک عالَم مجزّا، در مکاتب فلسفی پیش از سهروردی سابقه نداشته و او را باید ابداع کننده این نظریه دانست؛ نظریه ای که به تصریح شیخ اشراق، ابتدا توسّط وی شهود شده و سپس مورد استدلال قرار گرفته است. بعد از وی، صدرا دو استدلال از سه استدلال شیخ اشراق بر وجود این عالَم را ردّ کرد و استدلال سوّم وی (برهان امکان اشرف) را با برخی تکمیل‏ها پذیرفت و ادلّه دیگری نیز بر آن اضافه کرد.
ملاصدرا درباره این عالَم می نویسد:

«هی فی اوّل فطرتها التّکوینیّه نهایۀُ عالَم المحسوسات و بدایۀُ عالَم الرّوحانیّه و هی باب الله الأعظم الّتی یؤتی منه إلی الملکوت الأعلی و هی السّدُ الواقعُ بین الدّنیا و الآخرة لأنّها صورةُ کلّ قوةٍ فی هذا العالَم و مادّةُ کلّ صورةٍ فی عالَمٍ آخَر فهی مَجمع بَحرَی الجسمانیّات و الرّوحانیات.» [العرشیه، تصحیح غلامحسین آهنی، انتشارات مولی، 1361، صص243و242]
(این عالَم از اوّل تکوینش، انتهای عالَم مادّه و ابتدای عالَم روحانی بوده و همان باب اعظم الهی است که از آنجا به ملکوت أعلی راه یافته میشود و این عالَم، سدّ واقع شده بین دنیا و آخرت است؛ زیرا صورت تمام قوّه های عالَم مادّه و مادّه تمام صورت‏های عالَم روحانی است. بنابراین عالَم مثال، جمع کننده جسمانیات و روحانیات است.)

عالَم مثال منفصل، مقام و جایگاهی است که همه راههای صعود و نزول به آن می پیوندند و هر فیضی که از عالَم بالا می‏رسد، از آنجا می گذرد.
خیال منفصل و عالَم مثال از یک طرف، منشاء و مبداء صور حسّی در عالَم طبیعت است و هرآنچه در عالَم مادّه است، حقیقت و اصل آن در عالَم مثال تحقّق دارد و همه موجودات طبیعی، سایه و مثال آنها به شمار می آیند. از طرف دیگر، صور مثالی، مظهر و محلّ تجلّی صور عقلی است و هرآنچه در عالَم عقول است، مرتبه ضعیف و سایه آن در عالَم مثال تحقّق دارد. [کربن، هانری، ارض ملکوت، ترجمه سیّدضیاءالدّین دهشیری، تهران، طهوری، 1374، ص19]

عالَم مثال منفصل، امکان توصیف امور غیبی را به صورت اموری که واجد اوصافی متناسب با جهان محسوس است، فراهم می کند. این عالَم، مرتبه ای از هستی است که در آن موجودات مجرّد عالَم غیب، متجسّم می شوند و متقابلاً موجودات حسّی طبیعی، روحانیت یا تجرّد می یابند. به بیان دیگر، عالَم خیال امکان تجسّد یافتن ارواح و متروّح شدن اجسام را فراهم میکند؛ و این‏جا بزنگاه تبدیل معقول (مجرّد/معنا) به محسوس است که مطالب بسیاری از حوزه فلسفه اسلامی هنر، به دنبال می‏آورد.

در عالَم مثال ممکن است یک موجود در دو مکان تحقّق داشته باشد. چنانکه انسان در حالت رؤیا و هنگامی که به خواب رفته، گاه خود را در آنِ واحد در مکانهای مختلف و متعدّد مشاهده میکند. [ابراهیمی دینانی، غلامحسین، «عالَم خیال در نظر مولوی و ابن عربی»، خردنامه صدرا، ش14، 1377، ص13]
اساساً عالَم خواب و صور مشاهده شده در آن، به موطن عالَم مثال، برگردانده می‏شود؛ اتّفاقات و ماجراهایی در عالَم مثال که نفس در هنگام خواب، میتواند بدان راه یابد.

موجوداتی از قبیل جنّ که در عالم مثال ساکن اند، نه همچون فرشته نورانی اند و نه همچون جمادات، مادّی؛ ولی صفاتی دارند که هم روحانی است و هم مادّی، هم نورانی و هم ظلمانی. اینکه گفته شده جنّ از نار خلق شده است که بین نور ملکوتی و خاک مُلکی قرار دارد، رمزی است از همین امر. از همین روی، جنّ دارای صورت جسمانی است، پس جسمانی است. ولی در عین حال، صورت خود را به دلخواه خویش تغییر می دهد، پس از بسیاری از خواص جسمانیّت، مبرّاست.

شیخ اشراق و فلاسفه پس از او، صور خیالی و صور موجود در آینه و خواب و برزخ صعودی پس از مرگ و کشف صوری اهل شهود و اطّلاع بر مغیبات به صورت تمثّل صوری را از جمله حقایق مرتبط به عالَم مثال دانسته و با این نظریه خود، تحوّلی در فلسفه و مباحث فلسفی ایجاد کردند. اشباح و صوری را که از جبرئیل و دیگر ملائکه عقلی پدید می آید، از سنخ عالَم مثال منفصل دانسته شد. مثلاً اینکه جبرئیل به صورت دحیه کلبی در می آید و یا به شکل انسانی بر حضرت مریم متمثّل می شود، تنها به این عالَم مرتبط است.

بوعلی در تفسیر معاد می‏گوید با وجود گزاره هایی دالّ بر معاد جسمانی در دین اسلام، آنچه برای من قابل حلّ است، تنها تجرّد و بقای عقلانی است، ولی چون صادق مصدَّق گفته، می پذیرم، از این جهت است که تا آن هنگام هنوز بحث از عالَم مثال منفصل مطرح نشده بود. به هر روی سهروردی خود تصریح میکند که با پذیرش عالَم مثال منفصل، به آسانی میتوان آموزه های دینی را در باب بعث اجساد و بهشت و جهنّم صوری، افزون بر لذایذ و عذابهای معنوی و عقلانی (بهشت لقاء و جهنّم عقل) فهم و درک نمود.

چنان که آشکار است، وجود چنین عالَمی میان عالم محسوسات و معقولات، در تاریخ فلسفه غرب، اغلب مغفول مانده است. در حقیقت، خیال، بسته به عالَم حسّ و امری ذهنی دانسته شده و به تناظر آن، "عالَم عینی خیال (مثال)" مستقل از ذهن انسانی تصدیق نشده است. ارسطو و افلاطون، هر دو چنین عالَمی را منکر بودند. حتّی "مثال افلاطون"، یعنی ایده ها، به عالَم عقل مربوط است، نه عالَم خیال.به تعبیر هانری کربن:
«شکوفایی و تعمیق فلسفه متافیزیک خیال و خیال فعّال در فلسفه ایران اسلامی، مدیون اشراقیان ایران یا افلاطونیان پارس است که به عقیده سهروردی، بدون آن، همه تجربه های شهودی پیامبران و عارفان، جایگاه تحقّق خیالی خود را از دست می دادند و بی جا می شدند یا به عبارت دیگر، فاقد واقعیت عینی خود می‏گشتند. خردگرایی غربی، فلسفه ما [غرب] را از نسلها پیش، از این جهان برزخ محروم ساخته؛ به عبارتی، خیالبافی و شهود را با هم اشتباه گرفته است.» [مقدّمه بر اصفهان؛ تصویر بهشت، هانری استیرلَن، ترجمه جمشید ارجمند، نشر فرزان روز، 1377]