مروری کوتاه بر سیره پیامبر در مواجهه با جبهه‏ های پیش ‏روی حکومت مدینه؛ استراتژی سه‏ گانه:
323 بازدید
تاریخ ارائه : 4/8/2015 11:05:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

1) مواجهه با یهود: از ابتدا تا آخر، برخوردی قاطع و سخت؛

1-1) ترورها: به ویژه در فاصله بين جنگ بدر و احد،‌ شاهد ترور برخي سران يهود در مدینه و خارج از مدينه هستيم كه يكي از مهم‏ترين آنها،‌ كعب بن اشرف است که جزو مهم‏ترین و تأثیرگذارترین سران یهود به شمار می‏رفت. وي پس از جنگ بدر و كشته‏ شدن برخي بزرگان قريش، شروع به نوحه‏ سرايي و اظهار تأسّف از قتل ايشان كرد و پس از آن به مكّه نيز رفت و سران قریش را برای اقدام انتقام‏ جویانه تحریک می‏کرد. سران یهود از جمله کعب بن اشرف و سلام بن أبی ‏الحقیق، از بذل مال و پشتیبانی تدارکاتی برای نبرد بعدی هیچ ابایی نداشتند. رسول خدا،‌ دستور ترور این دو را بين جنگ بدر و اُحد صادر كرد. [تاريخ الطبري، ترجمه، ج3، صص1006-1003 / الكامل فی التاریخ، ترجمه، ج7، صص162-160 / دلائل النّبوه، ترجمه، ج2، صص352-350 / السّیره النّبویه، ترجمه، ج2، صص83-80 / المغازی، ترجمه، متن، صص139-135]

سلام بن ابي‏ الحقيق يهودي در قلعه خيبر – 165 كيلومتري مدينه – طي يك عمليات پنهان و ماهرانه توسّط گروهي ديگر از فرستادگان رسول خدا، كشته شد. او نقش مهمّي در تحريك قبايل برضدّ رسول خدا داشت و گروه زيادي از اعراب قطفان را دور خويش گرد آورده و براي جنگ با رسول خدا، جوايزي تعيين كرده بود. رهبر گروه پنج نفره‏اي كه پيامبر اسلام براي ترور او فرستاد، زبان عبري (يهودي) مي‏دانست و مادر رضاعي او نيز در قلعه خيبر مي‏زيست. آنان با همكاري اين زن و يك نقشه دقيق به خيبر نفوذ كرده و ابورافع را در خانه‏اش به قتل رساندند. يهوديان نيز تلاش زيادي براي يافتن ايشان به خرج دادند اما موفّق نشدند. اين عمليّات با توجّه به بُعد مسير و جمعيّت چند هزار نفري يهوديان خيبر، بسيار تحسين‏ برانگيز و نمايش‏گر اقتدار سياسي و اطلاعاتي مدينه بود. رسول خدا پس از بازگشت اين گروه، بسيار تقديرشان فرمود و حسّان بن ثابت نيز در مورد ترور اين دو سركرده يهود و تكريم عاملان آن، اشعاري سرود. [سبل الهدی و الرّشاد، ج6، صص106-102 / تاریخ الطبری، ترجمه، ج3، صص1009-1008 / السّيره النبويه، ابن‏هشام، ج3، ص276 / إمتاع الأسماع، ج1، صص196-195 / المغازي، ج1، ص394 / تاریخ ابن‏خلدون، ترجمه، متن، ج1، ص417 / دلائل النّبوه، ج4، صص39-37]

همچنین در همین مقطع زمانی، عبدالله بن رواحه را برای ترور یسیر بن رزام یهودی به خیبر فرستاد که او را به قتل رسانید. پس از ترور سلّام بن أبی‏الحقیق، یهود خیبر، یسیر بن رزام را به ریاست خود برگزیده بودند و او نیز طی سخنانی بر ضرورت انتقام تأکید کرد. وی در این سخنرانی گفت: «محمّد درباره جان هریک از یهود که اراده کرد، افرادی از یارانش را گسیل داشت و به آنچه خواسته بود رسید. اما من مانند دیگر یارانم عمل نمی‏کنم؛ بلکه در غطفان، جستجو و رایزنی می¬کنم تا جماعتی را برای حمله و ترور محمد در خانه خودش فراهم آورم.» یهودیان نیز سخنانش را تأیید کردند. پس از آن بود که به جمع‏آوری نیرو و انسجام آنها برای حمله به رسول خدا مشغول گردید. خبر این اقدامات که به پیامبر رسید، عبدالله بن رواحه را برای قتل یسیر، اعزام فرمود. [سبل الهدی و الرّشاد، ج6، صص112و111 / تاریخ یعقوبی، ترجمه، ج1، ص444 / البدایه و النّهایه، ج4، ص221 / تاریخ الطبری، ترجمه، ج4، ص1283 / دلائل النّبوه، ج4، صصص294و293]

2-1) جنگ‏های متعدّد با بنی‏المصطلق و بنی‏قینقاع و برخورد قاطع و عجیب با بنی‏قریظه (پس از خیانت آنها در جنگ احزاب؛ با آن حکم سخت درباره مردان و زنان و اموال ایشان) و نهایتاً جنگ خیبر.

2) مواجهه با مشرکین: استراتژی دو مقطعی: مقطع اوّل؛ جنگ قاطعانه (که شامل نبرد میدانی و مصادره کاروان‏های تجاری و ناامن‏کردن شریان اقتصادی به شام و شعرسرایی‏ها و ... می‏شد) تا سال ششم. و مقطع دوّم؛ مدارا و صلح شگفت‏انگیز حدیبیه از سال ششم.

تا سال ششم، چند جنگ خونین و حیثیتی بین مکّه و بلکه حجاز با مدینه برپا شده بود. غیر از سرایای متعدّد، جنگ بدر در سال دوّم و احد در سال سوّم و احزاب (خندق) در سال پنجم، کینه‏ها و دشمنی‏ها را مضاعف ساخته بود. اما یکباره در صلح حديبيّه شاهد نمونه واضحي از مدارای پیامبر با سران مکّه هستيم؛ به گونه‏اي كه توجيه‏ناپذير جلوه‏كردن نرمش رسول خدا در آن مقطع،‌ اكثريّت قاطع اصحاب را به تحيّر و تزلزل و حتّي به سركشي از اجراء فرمان پيامبر كشاند.
جالب اينكه مفاد قطعنامه صلح، بيشتر به سود سران فتنه قريش تنظيم شده و پيامبر هم از درخواست اوليّه‏اش براي ورود به شهر و عمره‏گذاشتن كوتاه آمده بود كه اين مسئله براي اثبات اقتدار و چربش هر طرف، جنبه حيثيّتي داشت. مسلمانان بايد به مدينه بازمي‏گشتند و سال آينده به مدّت سه روز حقّ ورود به مكّه براي انجام عمره را داشتند. در ضمن هركدام از مسلمين كه از مكّه به مدينه فرار مي‏كرد، بايد به قريش تحويل داده مي‏شد، اما هر يك از اهل مدينه كه به مكّه پناهنده مي‏گرديد، همان‏جا می‏ماند! و البته مسئله آتش‏بس ده‏ساله و امنيت جاني طرفين و آزادي راه‏ها و ... نيز به امضاء رسيد که این بند قرارداد هم علی‏الظّاهر به سود مکّه بود؛ زیرا فرصت تجارت از راه‏های امن به شام را دوباره در اختیار ایشان می‏گذاشت. [ن.ک: الطبقات الکبری، ترجمه، ج2، صص104-93 / المغازی، ترجمه، متن، صص464-434 / تاریخ الطبری، ترجمه، ج3، صص1124-1113 / الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج7، صص236-230]

در راه بازگشت از حديبيّه نيز سوره فتح بر پيامبر نازل شد و اين واقعه را «فتح مبين» ناميد. (إنّا فَتحنا لَك فتحاً‌ مُبيناً) صلح حديبيّه را مي‏توان تحميلي از سوي پيامبر بر اهل مدينه ارزيابي كرد كه با دريافت صحيح موقعيّت نظامي و اقتصادي قريش و فرصت‏هاي بزرگي كه پس از برقراري صلح در اختيار مسلمانان قرار مي‏گرفت،‌ صورت پذيرفت. این معاهده در حالی امضاء گردید که با لحاظ حکم اوّلی کافر حربی، می‏توانست به یک نبرد نظامی و تمام‏عیار با سران فتنه‏گر قریش تبدیل شود؛ آن‏هم یک‏سال پس از ائتلاف سنگینی که قریش در جنگ احزاب علیه حکومت مدینه ایجاد کرده بود. ولی پس از صلح حدیبیه، آن‏چنان موقعیت مردمی قریش در حجاز تضعیف گردید که تنها دو سال پس از آن – در سال هشتم هجری – بدون هیچ‏گونه مقاومت نظامی، تسلیم سپاه عظیم رسول خدا (متشکّل از قبایل مختلف حجاز) شدند و مکّه براحتی به تسخیر اسلام درآمد. این در حالیست که سه سال پیش از آن، عمده احزاب و قبایل حجاز در جنگ احزاب (خندق) تا پشت درب‏های مدینه آمده بودند.

3) مواجهه با منافقین داخلی: از ابتدا تا آخر، مدارای رسول خدا؛

پيامبر با وجود قاطعيّت و سرعت در برخورد با سران یهود و دشمنان خارجي، مواجهه با سركرده نفاق و فتنه در جامعه مدينه را به صلاح نمي‏ديد. در حالي كه «عبدالله بن اُبيّ»، آزار و آفاتي به مراتب بيشتر متوجّه جامعه مسلمين مي‏كرد و كشتن وي نيز در دل مدينه از ترور سران يهود در قلعه‏هاي دوردست و نفوذناپذيرشان، بسيار ساده‏تر بود.

عبدالله بن اُبيّ، مردي با نفوذ و جايگاه اجتماعي در مدينه بود به طوري كه قبل از آمدن رسول خدا به اين شهر،‌ بنا بر رياست او گذاشته بودند و به گفته برخي اصحاب پيامبر،‌ تاج بزرگي وي نيز آماده شده بود. اما با ورود رسول الله به مدينه و گسترش سريع اسلام در اين شهر،‌ تمام آن مقدّمات بي‏نتيجه ماند. [سيرت رسول الله، ج2، ص779 / تاريخ الطبري، ترجمه، ج3،‌ ص1100 / تاریخ ابن‏خلدون، ترجمه متن، ج1، ص340 / السّیره النّبویه، ج1، صص585و584] او حتّي پس از اسلام نيز جايگاه ويژه‏اي براي نشستن در نمازجمعه داشت! و پس از اِتمام خطبه‏هاي پيامبر، برمی‏خاست و در تأييد فرمايشات ايشان، مردم را موعظه مي‏كرد!

او آنچنان نفوذي در مدينه داشت كه در جريان جنگ اُحد، «يك سوّم» سپاه مسلمين را از ميانه راه به مدينه بازگرداند. چراكه رسول خدا عليرغم ميل خويش و نظر ابن اُبيّ، رأي جوانان را براي خروج از شهر و جنگ رودررو با دشمن پذيرفته بود و ابن ابيّ از اين اقدام بسيار ناراحت بود. او با تكرار اين سخنان كه بيرون آمدن ما برخلاف درایت و نوعي خودكشي است، يك سوّم سپاه را منصرف كرد و اين در بدترين و سخت‏ترين شرايط اتّفاق افتاد. چراكه سه هزار تن از مشركين مسلّح در مقابل مسلمانان صف آراسته بودند و با بازگشت اين عدّه،‌ سيصد تن از سپاه هزار نفره اسلام نيز كاسته مي شد. [الطبقات الكبري، ترجمه، ج2، صص37-35 / تاريخ الطبري، ترجمه، ج3، صص1018و1017 / تاريخ ابن خلدون، ترجمه، متن، ج1، ص418 / المغازی، ترجمه، متن، ص159] موازنه نيروها و تجهيزات و اسبان جنگي به حدّي نابرابر بود كه برخي از هفتصد مسلمان باقيمانده از پيامبر خواستند تا هم‏پيمانان يهود را به ياري بطلبد و البته ايشان نپذيرفت.

از جمله تحرّكات ابن اُبيّ كه به نزول سوره منافقون نيز انجاميد،‌ فتنه ‏افكني او در ميان مهاجرين و انصار پس از پيروزي بر يهوديان بني‏المصطلق بود كه شيريني اين غلبه را به تلخي نزاع و تفرقه بين مسلمين مبدّل ساخت و اختلافات قبلي را إحياء كرد. پس از اِتمام غزوه بني‏المصطلق بود كه جهجاه از مهاجرين و سنان جهني از انصار بر سر كشيدن آب از چاه در هم آويخنتد و هريك گروه خويش را فرياد ياري زد و خصومتي سخت بين گروهي از مهاجرين با گروهي از انصار درگرفت. عبدالله بن اُبيّ كه با جماعتي از طرفدارانش نشسته و نظاره¬گر بودند،‌ گفت:‌ «چون اين گروه مهاجر نزد ما آمدند،‌ درويش و فقير بودند. ما ايشان را قوّت و شوكت بخشيديم،‌ اكنون خود را نمي‏شناسند و اين همان ضرب‏المثل عرب است كه "سگ خود را فربه كن تا تو را بدرَد." لكن فردا كه به مدينه بازگرديم، ايشان را بيرون خواهيم كرد. آنگاه خواري خود را دريابند و عزيز و ذليل، شناخته شود.» و سپس به همراهانش خطاب كرد و گفت: «اين همه را شما خودتان با خود كرديد. اگر هم‏اينك حمايت خويش بازگيريد و مراعات ايشان نكنيد، خودشان از مدينه بيرون خواهند رفت بي آنكه نياز به اخراج‏شان باشد.» [تاریخ الإسلام، ج2، ص264 / دلائل النّبوه، ج4، ص52 / تاریخ الطبری، ترجمه، ج3، ص1099 / سيرت رسول الله، ج2، صص778و777]

اين سخن در ميان مسلمانان پخش شد و اختلاف برانگيخت. ابن اُبيّ نزد پيامبر آمد و سوگند دروغ ياد كرد كه چنين حرفهايي نزده است و به واسطه بزرگي و مقبوليّتي كه داشت،‌ گروهي از اهل مدينه و هواخواهان وي به حمايتش برخاستند و گفتند: شايد سخنان او را تحريف كرده‏اند و ... . پيامبر كه در پي ختم وضعيّت پديدآمده بود، سريعاً دستور حركت از محل غزوه بني‏المصطلق را صادر فرمود و يك شبانه ‏روز بدون استراحت تاخت تا جايي كه ظهر فردا، خسته و خواب‏آلود در منزلگاهي فرود آمدند و به استراحت پرداختند. اين نحوه حركت بي سابقه در واقع براي به حاشيه بردن اختلاف ايجادشده و حرف و حديثهاي پيرامون گفتار ابن اُبيّ بود تا مبادا به كينه و تشتّتي ميان مهاجر و انصار تبديل شود. [المغازي، ترجمه، متن، صص311و310 / تاريخ الطبري، ترجمه، ج3،‌ صص1101و1100 / إمتاع الأسماع، ج1، صص208و207]

پس از آن سوره منافقون درباره عبدالله بن اُبيّ و حاميان او نازل شد: «هُم الّذين يَقولون لاتُنفِقوا علي مَن عِند رسول الله حتّي يَنفضّوا و لِلّه خَزائن السّموات و الأرض ولكنّ المنافقين لايفقَهون. يقولون لَئِن رجَعنا إلي المدينه لَيُخرِجَنّ الأعزّ مِنها الأذلّ و للّه العزّه و لِرسولِه و لِلمؤمنين ولكنّ المنافقين لا يَعلمون». (آنان كساني هستند كه مي‏گويند به افرادي كه گرد رسول خدايند اِنفاق نكنيد تا پراكنده شوند و خزائن آسمانها و زمين از آنِ خداست ولي منافقين نمي‏فهمند. آنها مي‏گويند چون به مدينه بازگشتيم، عزيزان، ذليلان را بيرون خواهند كرد. درحالي كه عزّت مخصوص خدا و رسول خدا و مؤمنين است ولي منافقين نمي‏دانند.)

تصريح خداوند به نفاق ابن اُبيّ و فتنه‏هايي كه او برانگيخته بود، برخي مسلمين را تحريك كرد كه نزد پيامبر بيايند و از او اجازه قتل رئيس منافقين را بگيرند. اما رسول‏خدا نگران بازتاب خارجي اين اقدام بود. لذا مي‏فرمود: «شايسته نيست كه بگويند محمّد، اصحاب خويش را مي‏كُشد.» [سبل الهدی و الرّشاد، ج4، ص349 / المغازي،‌ ترجمه، متن، ص311 / إمتاع الأسماع، ج1، ص208 / أسد الغابه، ج1، ص366 / دلائل النّبوه، ج4، ص54 / سيرت رسول الله، ج2، ص778] چراكه وقتي انقلابيون مدينه با دعوت مشركين و اهل كتاب به اسلام،‌ خود را پيام‏آور رحمت و سعادت براي ايشان معرفي می‏كردند،‌ نبايد متّهم مي‏شدند كه حتّي به موجّهان و بزرگان خويش هم رحم نمي‏آورند و بر چهره ايشان نيز شمشير مي‏كشند، چه رسد به تازه مسلمانان از سایر نقاط حجاز. این مسئله در بازداشتن اعراب حجاز در پیوستن به مدینه بسیار مؤثّر می‏افتاد و دست‏مایه محکمی برای مشرکین و یهودیان در جوّسازی علیه پیامبر بود. ضمن اینکه پیامبر ملاحظه پیروان و طرفداران ابن ابیّ را هم داشت و این نکته را در پاسخ به طالبان قتل وی، بیان داشت.

در اين هنگام حتّي پسر ابن ابيّ – كه مسلماني صادق بود – نزد پيامبر آمد و گفت:‌ شنيده‏ام كه قصد كشتن پدرم را داريد. اگر چنين مي‏خواهيد به من بفرما تا انجام دهم نه كس ديگر. اما رسول خدا در جواب فرمود:‌ «با او مدارا مي‏‏كنيم و مادام كه در ميان ماست،‌ مصاحبت با او را نكو مي‏داريم.» [إمتاع الأسماع، ج1، ص210 / أسد الغابه، ج3، ص193 / سبل الهدی و الرّشاد، ج4، ص350 / البدایه و النّهایه، ج4، ص158 / المغازی، ترجمه، متن، ص313 / تاريخ الطبري،‌ ترجمه،‌ ج3، ص1012 / سيرت رسول الله،‌ ج2، ص781]